۱۳۹۵ بهمن ۱۱, دوشنبه

پس آستین بالا بزن .. محبت کن

انجیل یوحنا فصل نوزده آیه بیست و شش
وقتی عیسی مادر خود را دید که پهلوی همان شاگردی که او را دوست می‌داشت ایستاده است، به مادر خود گفت: «مادر، این پسر تو است‌‌.» و بعد به شاگرد خود گفت: «و این مادر تو است‌‌.» و از همان لحظه آن شاگرد او را به خانه خود برد‌.
قهرمانان سوختند و رفتن .... اما دلهای بسیاری همیشه به یاد آنها میسوزد و می سوزد
چند نفر بودن ؟
شاید قهرمانان را بشناسید ! اما دیگران چی ؟
چند نفر در این آتش سوختند ؟ کارگر خیاطی ، نگهبان ، نضافتچی و یا ...
چند نفر از عزیزان کارگر افغان ما در این آتش سوختند و خانواده آنها میسوزد که به علت مشکل اقامتی حتی نمی توانند برایشان عزاداری کنند ....
شاید برای سالها و شاید هم هیج وقت هیچ کس نفهمد .... جز یک نفر !
و آن یک نفر کسی نیست جز تو ... تو که همسایه اش بودی ...
تو که دوستش بودی .... تو که فامیل و یا کاسب محل بودی .... تو که ...
تو می دانی چه کسی بی پدر شده است ... چه کسی نان آور خود را از دست داده است !
چه کسی تمام زندگیش سوخته است
پس آستین بالا بزن .. محبت کن ، مالی یا معنوی
برای کسی پدر باش ، برادر باش ، خواهر باش نان آور باش .... دوست باش
مباد خداوند بیاید و بگوید :
مگر من نفرمودم : همسایه ات را مثل جان خود دوست بدار
و ما شرمنده شویم


Image may contain: one or more people, people standing and fire

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر